بیست سال به راه هرز

Sapphire-Owner of Green Tower


اصلا شاید اگر از این خانم کف بین بپرسند سعادت یعنی چه نتواند آن را هیچ معنا کند

دیشب به دوستی می گفتم که اگر این کف بین های فالگیر حقیقتا توانا می بودند در اندازه گیری و به حدود مغرضانه نبستن این دگرگونی بی معنا، آنچه طالع معصوم آدمی لقب می دهندش، می دانی وقتی کف دست هامان را می دیدند چه می نالیدند ؟

می گفتند : هان ! باقی مجموعه ی روزهایی از زندگانیت که در پیش است به دقتی که در وصف نمی آید همچو امروز خواهد بود ! بلند پروازی ابلهانه هیچ ظهور نخواهد کرد ! نه تفکری و نه سیری از اهداف متملقانه؛

اما نگاه کن بجای این خطابه ی پرطمطراق و کمابیش صحیح چه می نالند ؟  تو زن قدرتمندی خواهی شد ! صاحب فرزندانی خواهی شد ! طالع تو بلند است !

سعادتمند خواهی شد !

اصلا شاید اگر از این خانم کف بین بپرسند سعادت یعنی چه نتواند آن را هیچ معنا کند.

بعد چطور متوجه سعادت نامنتظری است در زندگانی من که به هر حال هیچ ناگزیر نیست و همه حرف های ناجور و بی حوصله زندگانی و مزخرف است از تکرار چند واج و واژه ی دل بهم زن.

پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸  توسط ازوپ  | پيام هاي ديگران ()

 

مقدمه پست کلاسیسیسم - و پس از چندی : مانیفست پست کلاسیسیسم

مونولوگ های پریشان خاطر و تب زدای من از شب های آلبالویی که در ایشان دخترکان سلیطه ی دلبر بر بام های خاطرات چند سده پیشتر،برجک های چندقله ی کلیسای نوتردام، بل آنکه هرزتر بنشسته و دوش بر دوش یکدیگر گرفته و ماه را پتیاره وخورشید را هرجایی وامانده و واداده به مذهب خدایگان عبوس می خوانند،این صداهای مرده همان پست کلاسیسیسم ازوپ است، که سعی در تبیین آن از برای رمه و عوام دارد.

پ.ن. که هیچ، هیچ توفیق نخواهد یافت در برقراری این قاعده مندی و فراواقع نگاری.

یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸  توسط ازوپ  | پيام هاي ديگران ()

 

طغیان و نارضایی همسان یکدیگر نیستند

یک مطلب فراموش شده ای را امروز بازخوانش می کردم، به نظرم آمد یک حیطه ی ادبی نو، یک فرمول آمیخته به انگیزش بسیار یافته ام از برای معنای آنچه از طغیان در ذهن داشته ام. تو بگیر انگار نویسنده خلاصه نموده، بسط داده تعاریف پراکنده و بی طاقت مرا در یک جور جعبه ی پاندورا با حوصله ی مکفی. / اینگونه خلاصه نموده همان نظری را در ارتباط با طغیان و طاغی که من سالها سرسختانه مدافع آن بوده ام. - بخوانیمش : ""می توان جنبه ی مثبت ارزشهای نهفته در هر طغیانی را با مقایسه ی آن با مفهومی کاملا منفی، مانند مفهوم نارضایی به گونه ای که ماکس شلر تعریف کرده است، توصیف کرد. طغیان عملا، چیزی است بیش از انتقام جویی به گسترده ترین مفهوم آن. شلر نارضایی را به خوبی تعریف کرده است: "مسموم کردن خویشتن؛ شرارتی که ناتوانی درازمدت در ظرفی بسته ترشح می کند." طغیان آبهای مانده را آزاد و به سیلی بنیان کن بدل می سازد. خود شلر بر جنبه ی اثرپذیر نارضایی تاکید و به نقش برجسته ای که این امر در روان شناسی زنانی که اشتغال فکری مسلطشان اشتیاق و تملک است، اشاره می کند. از سوی دیگر، سرچشمه ی شورش، فعالیت و انرژی بیش از حد است. شلر به درستی می گوید که نارضایی همواره آکنده از حسادت است. اما، ما بر آنچه نداریم حسادت می کنیم، در حالی که طاغی از آنچه هست دفاع می کند. او تنها در پی منافع ویژه ای که ندارد یا از آن محروم گردیده است، نیست. هدف او در طلب شناسایی آنچه دارد و خود آن را شناخته، تقریبا در تمام موارد، مهم تر از هر چیز دیگری است که او می تواند نسبت به آنها حسادت کند.""

پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  توسط ازوپ  | پيام هاي ديگران ()

 




 

قصارجات(۱٥)
مینیمالیست جاکش است(٧)
ماکسیمالیست بر عرش می نشیند(٧)
خستگی های آنچنانی(٥)
در اینجا چهره ی آزادگی گم نیست(٤)
آیا فاطمه رجبی زن خرابی است ؟ قطعا !(٤)
کودتای 88(۳)
این جامعه اسلامی(۳)
بازگشت های آنچنانی(٢)
انتخابات 88(٢)
تب(٢)
در اینجا چهره ی آزادگی گم نیست(٢)
توصیفات آنچنانی(٢)
ایرانی نبودن(٢)
فرانسوی بودن(٢)
فرانسوی بودن(٢)
تب رمانتی سیسم(٢)
اژین می نویسد(۱)
ادا اطوارهای آنچنانی(۱)
ماکسیمالیست بر عرش می نشیند(۱)
دخترکان ایرانی(۱)
جاکش شده ام خبر ندارم(۱)
آمستردام(۱)
عاشقانه های من(۱)
ابراهیم گلستان(۱)
شمال جات(۱)

 

ازوپ

 

 

 

اصلا شاید اگر از این خانم کف بین بپرسند سعادت یعنی چه نتواند آن را هیچ معنا کند
مقدمه پست کلاسیسیسم - و پس از چندی : مانیفست پست کلاسیسیسم
طغیان و نارضایی همسان یکدیگر نیستند
آنجا نوشته بودم که : ماکسیمالیست بر عرش می نشیند
حکمت گند
دوستان همه رفتند و آنچه به جاست لودگی است
آیا نفرت انسان را به زوال می برد ؟
طاعون مذهب را از جهان ریشه کن خواهیم کرد
آیا روایت دولت و نظام حاکم بر کشور ما از انقلاب مخملی و وجهه ی آن صحیح است ؟
من هرزه و تو زاهد : فرق من و تو این است

 

RSS 2.0